عطا ملك جوينى

717

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

صلوات اللّه عليهم - نصرت نكردند خاصّه وقت آنك يزيد و اتباع او - عليهم ما يستحقّون « 1 » - بريشان چنان ظلمى صريح كردند و هيچ‌كس از امرا و اهل حلّ و عقد انتقام آن نكشيدند و بر خلافت آل يزيد رضا دادند . تا در آن وقت كه كيسانيان « 2 » از باقى شيعه جدا شدند و به محمّد حنفيّه تولّا كردند ، اين قوم نيز خود را بر كيسانيان بستند و در تقرير علوم باطن حوالت به دو كردند . تا به روزگار آنك زيد بن علىّ خروج كرد شيعهء محمّد « 3 » بن علىّ بن الحسين - صلوات اللّه عليهم و رضوانه - زيد را فروگذاشتند و گفتند رفضوا زيدا « 4 » . از آن وقت اسم رافضى بريشان بماند . چون كيسانيان را عدد و عدّت زيادت نماند آن قوم خويش را بر روافض بستند . و در ميان ايشان شخصى بود از فرزندان جعفر طيّار نام او عبد اللّه بن معاوية 17 - « 5 » . دعوت روافض قبول كرد و در آن مذهب تبحّر يافت و توطيد « 6 » آن را وضع‌ها نهاد . و از جملهء وضع‌هاى او جدولى است كه در معرفت اوايل شهور عرب استخراج كرد و گفت به رؤيت هلال احتياج نيست . و وضع آن جدول را كه بحر ضلال بود بر ائمّهء اهل بيت - رضوان اللّه عليهم - بست و گفت : « ماه يك‌شبه امام تواند ديد و ديگرى احساس آن نتواند كرد سبب آنك مبادى شهور پيشتر از رؤيت هلال افتد . » روافض شيعه برو انكار كردند و ميان ايشان اختلاف پيدا شد . جماعت جدوليان خود را اهل علم باطن نام نهادند و ديگر شيعه را اهل ظاهر . تا چون روزگار جعفر صادق - رضى اللّه عنه - رسيد او را چهار پسر بود ؛ بزرگتر اسماعيل كه به والده نبير « 7 » حسن بود . و دوّم موسى كه مادرش امّ ولد بود . و سيّم محمّد ديباج 18 - « 8 » كه مدفونست به ظاهر « 9 » جرجان مجاور قبر داعى 19 - « 10 » . و چهارم عبد اللّه كه معروفست به افطح « 11 » . شيعه گفتند امام معصوم جعفرست و او نصّ « 12 » بر پسر خود اسماعيل كرد . و بعد از آن اسماعيل شراب مسكر مىخورد . جعفر صادق بر آن فعل انكار كرد و روايت است ازو كه گفت : « اسماعيل نه

--> ( 1 ) - عليهم . . . بر آن‌ها باد آنچه سزاوارند . ( 2 ) - كيسانيان : طايفه‌اى از شيعه كه به امامت محمّد حنفيه قائلند و دعوى مىكنند كه محمد حنفيه در كوه رضوى در مدينه غيبت كرده است . ( تاريخ قم ص 237 ) ( 3 ) - يعنى امام محمد باقر عليه السّلام . ( 4 ) - رفضوا زيدا : زيد را رها كردند . ( 5 ) - يعنى عبد اللّه بن معاويه بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب . رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب . ( 6 ) - توطيد : استوار كردن . ( 7 ) - نبير : نبيره ، فرزندزاده ، نواده . ( 8 ) - رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب . ( 9 ) - ظاهر : بيرون شهر ، حوالى شهر . ( 10 ) - داعى : رجوع شود به حواشى آخر كتاب . ( 11 ) - افطح : لقب عبد اللّه است كه اسنّ اولاد امام جعفر صادق عليه السّلام بود بعد از اسماعيل . ( 12 ) - نصّ : كلام صريح و آشكار .